الملا فتح الله الكاشاني
59
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
برسد به او * ( رَيْبَ الْمَنُونِ ) * حادثه و مصيبت روزگار كه از غايت شدت مقلق نفس باشد و گويند كه مراد از ريب المنون موتست و آن در اصل فعولست مشتق از منه بمعنى قطعه و تسميهء آن بدهر بجهة آنست كه آن قطوع بعضى از زنان است از بعضى ديگر يا قطعكننده روح از بدن انسان پس بنا بر قول ثانى معنى آنست كه ما منتظر مرگ اوئيم يعنى چون كه رونق شعر بوجود شاعر است پس ما انتظار مرگ او ميكشيم و مترصد آن يا هم چنان كه شعراى ديگر كه آن طرفه و نابغه و زهير بودند بسبب حادثه موت رونق اشعار ايشان بر طرف شد كلام وى نيز بواسطهء انقطاع حيات از رونق خود بيفتد يا اميد آن داريم كه مرگ او چون مرگ پدران او باشد يعنى زود بميرد و به پيرى نرسد * ( قُلْ ) * بگو اى محمد ( ص ) در جواب ايشان كه * ( تَرَبَّصُوا ) * انتظار بريد زمان نكبت يا مرگ مرا * ( فَإِنِّي مَعَكُمْ ) * پس بدرستى كه من با شما * ( مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ ) * از جمله منتظرانم يعنى من انتظار حدوث بليه يا هلاكت شما ميكشم هم چنان كه شما منتظر آنيد كه مصيبتى بر من نازل شود يا موت به من طارى گردد و مراد از اين امر تهديد ايشانست بوقوع مصيبت و هلاكت برايشان و شبهه نيست در قبح انتظار ايشان بر خاتم پيغمبران ( ص ) و حسن انتظار آن حضرت برايشان پس بيان بطلان قول ايشان مىكند كه * ( أَمْ تَأْمُرُهُمْ ) * بلكه امر مىكند و ميفرمايد ايشان را * ( أَحْلامُهُمْ ) * عقول ايشان * ( بِهذا ) * به اين قول متناقض چه كهانت تابع فطنت است و جنون لازم زوال عقل و شعر كلاميست و متسق و مخيل و موزون و آن با جنون ميسر نميشود پس اين سخنان ايشان نيز بر مقتضاى عقل نباشد و امر احلام مجاز است از اداء آن بتناقض و فايدهء ارتكاب اين مجاز انست كه ايشان دعوى زيادتى عقول خود ميكردند بر غير و از ذكاء و فطنت خود لاف ميزدند حق سبحانه توبيخ ايشان كرد از اين دعوى به اينكه احلام ايشان امر اين امور متناقضه است و مثمر ان نتايج متضاده پس از اين اعراض نموده ميفرمايد كه * ( أَمْ هُمْ ) * بلكه ايشان * ( قَوْمٌ طاغُونَ ) * گروهىاند از حد درگذشتگان در مكابره و عناد و طغيان و بجهة اين قايل اين اقوال متناقضهاند و منكر ظهور حق آنكه شروع در حجتى ديگر كرده ميفرمايد كه * ( أَمْ يَقُولُونَ ) * بلكه ميگويند كفار قريش * ( تَقَوَّلَه ) * بر بافته است محمد ( ص ) قرآن را و از خود گفته و چنين نيست كه ايشان ميگويند * ( بَلْ لا يُؤْمِنُونَ ) * بلكه ايمان نخواهند آورد يعنى باعث ايشان بر اينقول تقول اصرار ايشانست بر كفر و طغيان و مصر بودن بر عدم ايمان به خدا و رسول و اگر نه ايشان از سر يقين ميدانند كه قرآن منقول نيست بجهة عجز جميع عرب عرباء از اتيان نمودن به مثل